با شما مي گويم
راز ديرين دل ويرانم
با شما مي گويم
از همه خسته و سر گردانم
از ستم و ظلم او من حيرانم
چه كنم با همه درد و غم بسيارم
چه كنم چاره ندارم جز مرگ
در بهار عمرم
در بهاري پر برگ
با شما خواهم گفت . . .
نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 2:5 | لینک ثابت |

