تبليغاتX
ناگهان چه زود دیر می شود - آهسته آهسته <>

               بهار عمر می گردد خزان                

آهسته آهسته

   به مقصد می رسد کاروان     

آهسته آهسته

فریب خوان اخــوان هرگز مخور جانا

       که مهمان کش بود این میزبان       

آهسته آهسته

از این بــالا نشینی ها مشو غــرّه

    که چرخ دون کشد از زیر پایت نردبان   

آهسته آهسته

به هر پستی که هستی خلق را در یاب

  چون روزی به پستی می برندت ناکسان   

آهسته آهسته

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 17:33 | لینک ثابت |